تبليغاتX
منتظران ظهور حضرت مهدی (ع)

توقيع امام زمان (عج) براى جمعى از مردم قم
 
در كتاب «احتجاج» از شيخ موثق ابوعمر عامرى رحمة الله عليه روايت مى‏كند كه گفت :

ابن ابى غانم قزوينى و جماعتى از شيعيان درباره فرزند امام حسن عسكرى (ع) گفتگو نمودند.
ابن ابى غانم مى گفت: حضرت رحلت فرمود و اولادى نداشت .
سپس آنها نامه‏اى در اين خصوص نوشتند و به ناحيه مقدسه فرستادند (تا و كلاى حضرت بآستان مقدسش برسانند) و درآن نامه نوشتند كه ما بر سر اين موضوع كشمكش نموده‏ايم.


جواب نامه آنها بخط آن حضرت صلوات الله عليه بدين مضمون صادر گشت :

بسم الله الرحمن الرحيم .

خداوند ما و شما را از فتنه‏ها نگاهدارد و بما و شما روح يقين موهبت كند، و از سوء عاقبت باز دارد. خبر ترديدى كه گروهى از شما در امر دين نموده‏ايد،

و شك و تحيرى كه درباره صاحبان امر خود بدل آنها راه يافته است ، بمن رسيد، ما از اين موضوع بخاطر شما غمگين شديم نه بخاطر خودمان و درباره شما

ناراحت شديم نه درباره خودمان زيرا خدا با ماست و جز بخدا به هيچكس نيازى نداريم و حق با ماست و بنا بر اين كسيكه از اطاعت ما سرباز مى‏زند،

ما را بوحشت نمى‏اندازد. ما اثر صنع خدائيم و مردم بطفيل و جود ما ، موجود گشته‏اند.

اى مردم ! چرا دچار ترديد گشته و در حال تحير مطلب را بر خود مشتبه مى‏سازيد.

آيا نشنيده‏ايد كه خدا مى‏فرمايد:


يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم يعنى : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا و پيغمبر و صاحبان امر خود را، اطاعت كنيد؟

نمى‏دانيد كه در اخبار رسيده است كه حوادثى براى ائمه ، گذشته و آينده شما روى مى‏دهد، و آيا نديده‏ايد كه خداوند از زمان حضرت آدم تا زمان

امام حسن عسكرى سنگرهائى براى شما قرار داده كه به آنها پناه بريد و علائمى مقرر داشته تا بوسيله آن هدايت شويد؟ بطوريكه هر گاه يكى از آن

علامتها پنهان شود علامت ديگرى ظاهر مى‏گردد و هر وقت ستاره اى غروب كند؛ ستاره ديگرى مى‏درخشد؟

پس وقتيكه امام حسن عسكرى (ع) رحلت فرمود: گمان كرديد كه خداوند دين خود را باطل كرد، و رشته واسطه ميان خود و بندگانش را قطع نمود؟

نه . چنين نبوده . و تا روز رستخيز و ظهور امر خدا كه مردم او را نمى‏خواهند ، هم چنين نخواهد بود.

امام گذشته با سعادت رحلت فرمود و همچون پدران بزرگوارش از دست مردم رفت، وصيت و علم و فرزند و جانشين او در ميان ما است و جز ظالمان گناهكا

ر كسى راجع به منصب و مقام امامت وى با ما نزاع ندارد و جز منكر كافر كسى ادعاى اين منصب بزرگ را نمى‏كند.

اگر ملاحظه مغلوب شدن امر خدا و آشكار و علنى گشتن سرّ الهى نبود چنان حق ما براى شما ظاهر مى‏گرديد كه عقلهاتان حيران گردد و ترديدتان بر طرف

شود ولى آنچه خداوند خواسته تحقق خواهد يافت؛ و هر چيزى در لوح محفوظ مرقوم است .

پس شما هم از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را بما واگذاريد. همه گونه خيروخوبى از ما بمردم مى‏رسد.

آنچه بر شما پوشيده است، براى اطلاع از آن اصرار مورزيد. و بچپ و راست ميل نكنيد، مقصد خود را با دوستى ما براساس راهى كه روشن است بطرف ما

قرار دهيد. من آنچه لازمه نصيحت بود، بشما گرفتم و خداوند بر من و شما گواه است .

اگر محبت به شما نداشتيم و صلاح شما را نمى‏ديديم و بخاطر ترحم و شفقت بر شما نبود، گفتگوى با شما را ترك مى گفتيم ...

و صلى الله على محمد النبى و آله و سلم تسليماً.

نوشته شده توسط یوسف رسولی در شنبه 1389/06/13

لينك مطلب

توقيع‌ مبارك‌ حضرت‌ صاحب‌الامر(ع‌) به‌ افتخار جمعي‌ از شيعيان‌     

 

          ميان‌ جماعتي‌ از شيعيان‌ و پسر ابي‌ غانم‌ قزويني‌ در مورد جانشيني‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) اختلاف‌ افتاد. پسر ابي‌ غانم‌ گفت‌: امام‌ حسن‌ عسكري‌(ع‌) در حالي‌ كه‌ فرزندي‌ پس‌ از خودشان‌ نداشتند ( بدون‌ يادگار و جانشين‌ ) درگذشتند. سپس‌ (توسّط‌ يكي‌ از نوّاب‌ خاصّ) عريضه‌اي‌ به‌ پيشگاه‌ مقدّس‌ حضرت‌ وليّ عصر ارواحنا له‌ الفداء تقديم‌ نمودند. در پاسخ‌ حضرت‌ بقيّة‌ الله(ع‌) چنين‌ فرمودند:

به‌ نام‌ خداوند بخشايندة‌ مهربان‌. خداوند همة‌ ما و شما را از گمراهي‌ و فتنه‌ها با عافيت‌ نجات‌ دهد و به‌ ما و شما روح‌ يقين‌ [به‌ خداوند و رسول‌ و قرآنش‌] عنايت‌ فرموده‌، از بدانديشي‌ در انتخاب‌ راه‌ زندگي‌ و تحوّل‌ به‌ سوي‌ بديها در پناه‌ خودش‌ حفظ‌ فرمايد. به‌ من‌ خبر رسيد كه‌ گروهي‌ از شما دربارة‌ وليّ امر و امام‌ زمان‌ خويش‌ دچار شكّ و حيرت‌ شده‌ايد. از اين‌ جهت‌ غمگين‌ شدم‌ ولي‌ ............

بقیه در ادامه مطلب........

 

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مرتضی قلیزاده اصل در پنجشنبه 1389/05/28

لينك مطلب

متن کامل توقیع امام زمان (عج) به اسحاق بن یعقوب.

ترجمه:

اسحاق بن يعقوب مى گويد : از محمد بن عثمان عمرى ( ره ) خواستم كه نامه اى از من به حضرت قائم برساند ، در آن نامه پيرامون مسائلى برايم دشوار آمده بود سئولاتى كرده بودم ، بعد بخط مولايمان صاحب الزمان " ع " در توقيع چنين آمده بود : " اما آنچه را درباره آن سئوال كرده بودى ، خداوند تورا ارشاد فرمايد ودر قضيه منكرين من از اهل بيت ما وعمو زاده ها يمان خداوند شما را ثابت قدم بدارد ، بدان خداوند با كسى خويشاوندى ندارد ، كسى كه مرا انكار كند از من نيست ، وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح ( ع ) است . اما سرنوشت عمويم جعفر وفرزندان او ، سرنوشت برادران يوسف ( ع ) است . نوشيدن آبجو ( فقاع ) حرام است اما نوشيدن شلماب ( نوعى شراب ) مانعى ندارد ، و اما اموالتان را نمى پذيريم مگر اينكه پاكيزه شوند ، هر كس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هركس مى خواهد قطع رابطه نمايد ، آنچه را كه خدا به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است و اما ظهور فرج ، مربوط به خداى متعال است و وقت گذاران دروغ گفتند . و اما سخن كسانى كه مدعى شدند حسين ( ع ) كشته نشده ، كفر است و دورغ است و گمراهى . و اما در حوادث و رخدادهايى كه پيش می آيد به راويان احاديث ما ، رجوع كنيد ، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم . واما محمد بن عثمان ( ره ) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است و اما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد . وآنچه را كه به ما رساندى ، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد ، وپول زن نوازنده ، حرام است . و اما محمد بن شاذان بن نعيم ، مردى از شيعيان و پيروان ما اهل بيت است . و اما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ، فردى ملعون بوده ويارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن . زيرا من از آنها بيزار و پدرانم نيز از آنها بيزارند .

و اما كسانى كه به زور اموال ما را مى گيرند ، پس اگر كسى از آن اموال چيزى را حلال شمرد وآنرا بخورد همانا آتش مى خورد . و اما خمس ، براى شيعيان ما مباح شده ، و تا زمان ظهور وفرج ، بر آنها حلال است از آن مصرف نمايند ، تا فرزندانى نكو از آنان بوجود آيد ، نه تبهكار . اما پشيمانى كسانى كه در دين خدا شك وترديد كردند راجع به آنچه به ما رسانده بودند هر كس از اين كار پشيمان شد ما هم بر آن اصرارى نداريم وما نيازى به ارتباط با اهل شك وترديد نداريم . و اما بوجود آمدن غيبت ، خداوند عزوجل مى فرمايد : " اى كسانى كه ايمان آورده ايد درباره چيزهايى كه اگر آشكار شود به سود شما نيست ، سئوال نكنيد " هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعت فرمانرواى ظالم زمان خود بر گردنش بود ، ومن آنگاه كه بايد ظهور كنم ظهور مى كنم وبيعتى از هيچيك از سركشان ستمكار را بر گردن ندارم .

اما چگونگى سود بردن بواسطه من در زمان غيبتم ، مانند سود بردن از خورشيد است آنگاه كه در پشت أبر از ديده ها پنهان شود ، براستى من حافظ ونگاهبان زمينيان هستم همانگونه كه ستارگان حافظ اهل آسمانند ، از آنچه كه ارتباطى به شما ندارد سئوال نكنيد وشما مكلف به آنچه مسئول آن نيستيد نخواهيد بود و در تعجيل فرج دعاى زياد بكنيد زيرا آن فرج شماست ، و سلام ودرود بر تو اى اسحاق بن يعقوب و بر كسانى كه پيروى حق كنند . ( متن عربی در ادامه مطلب .)

( هر هفته یک توقیع از امام زمان (عج) در وبلاگ منتظران ظهور حضرت مهدی  (عج) درج خواهد شد از تمام خوانندگان محترم  تقاضا دارد تا متن توقیع ها را با دقت مطالعه فرمائید و از آنها بهره کافی ببرید. التماس دعا.)

 

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط یوسف رسولی در پنجشنبه 1389/05/21

لينك مطلب

                                 توقيعات امام زمان(عج) 
        توقيع در لغت يعنى: نشان گذاشتن، امضاکردن نامه، نوشتن عبارتى در ذيل نامه وکتاب. (1)
واصطلاحاً به دستورها ونامه هاى خلفا وپادشاهان گفته مى شود.
درکتب علماى شيعه به نامه ها وفرمان هايى که در زمان غيبت از طرف امام غايب، به شيعيان رسيده توقيعات مى گويند.
درکتاب کمال الدين صدوق وغيبت شيخ طوسى واحتجاج طبرسى و بحارالانوار مجلسى، حدود هشتاد توقيع از ناحيه مقدسه نقل شده است که محتواى آن ها، برخى خطاب به سفرا ونواب خاصى اسوبرخى خطاب به علما وفقهاست، بعضى در پاسخ به سؤالات است وبرخى در تکذيب ولعن کسانى است که به دروغ ادعاى نيابت از طرف آن حضرت را داشتند. (2)
درباره توقيعات، اولين سؤالى که معمولا مطرح است، ...

بقیه در ادمه مطلب...

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مرتضی قلیزاده اصل در سه شنبه 1389/05/12

لينك مطلب


 
آن يار ما مي آيد آخر

مژده باد اي عاشقان آن يار ما مي آيد آخر      

                             مقتدا و رهبر و سالار ما مي آيد آخر

بي قراران رخش قدري دگر آرام گيريد        

                             مايه ي آرامش و دلدار ما مي آيد آخر

گرچه اين دوران ما را سايه ظلمت گرفته   

                           روشني بخش سراي تار ما مي آيد آخر

اين جهان ما شده ويرانه از ظلم ستمگر         

                                  بهر آبادانيش معمار ما مي آيد آخر

اي گروه منتظر با تزكيه آماده گرديد          

                                راحتِ روح و تن تبدار ما مي آيد آخر

منصب فرمانروايان جهاني هيچ و پوچ است   

                           چون امير و سيد و سردار ما مي آيد آخر

اين كوير خشك ما چون باغ جنت مي شود    

                                 باغبان گلشن و گلزار ما مي آيد آخر

اي همه چشم انتظاران اين شب تمام است      

                                  از افق آن ياور بيدار ما مي آيد آخر

گرچه شب تاريك و طولاني است اما عاشقان

                           با سحر خورشيد شام تار ما مي آيد آخر

هر چه ما نالايقيم انوار اماآن امام        

                       مهربان است و زپي ديدار ما مي آيد آخر


پي نوشت :
سید بهاءالدين انوار

نوشته شده توسط مرتضی قلیزاده اصل در سه شنبه 1389/05/05

لينك مطلب

 
ياران امام 313 يار مخصوص
-->

 پيرامون 313 يار مخصوص وويژه امام زمان به دو نکته مهم اشاره مي نماييم:

1 ـ تواتر حديث 313 نفر

در همه جا معروف است و در کتابهاي مربوط به امام زمان (عج) نوشته شده که هنگام ظهور آن حضرت 313 نفر ياران مخصوصش به او مي پيوندند و همچون کوه در برابر حوادث ايستادگي کرده و همراه امام ع هستند و اين حديث 313 نفر در کتب معروف مانند بحار الانوار و اثبات الهداة و منتخب الاثر...آمده است.

2 ـ ويژگيهاي مخصوص ياران خالص يعني 313 نفر از ديدگاه روايات

بقیه در ادامه مطلب.......

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط مرتضی قلیزاده اصل در یکشنبه 1389/04/20

لينك مطلب

دوران حسن توست

بگذشت دور يوسف و دوران حسن توست
هر مصر دل كه هست به فرمان حسن توست
 
بسيار سر به كنگره عشق بسته‏اند
آن‏جا كه طاق بندى ايوان حسن توست
 
فرمان ناز ده، كه در اقصاى ملك عشق
پروانه‏اى كه هست زديوان حسن توست
 
زنجير غم به گردن جان مى‏نهد هنوز
آن مو كه سلسله جنبان حسن توست
 
دانم كه تا به دامن آخر زمان كند
دست نياز من كه به دامان حسن توست
 
تقصير در كرشمه (وحشى) نواز نيست
هرچند دون مرتبه شأن حسن توست‏(1)
 

1. وحشى بافقى.

نوشته شده توسط مرتضی قلیزاده اصل در یکشنبه 1389/04/20

لينك مطلب

خیز شتربان که دمید آفتاب

                                وقت رحیل است نه هنگام خواب

تا نگری از همه وا مانده ای

                                قافله رفت است و تو جا مانده ای

خیز و منه بار در این رهگذر

                                کین ره سیل است نه جای قرار

در ره سیلاب منه بار خویش

                                 بار منه سخت مکن کار خویش

 ور تو به منزل نبری با خویش

                                 بخت سیاه تو کند کار خویش.

خیز شتربان که بشد غافله

                                  ما و تو ماندیم در این مرحله

هر که از این غافله غافل شود

                                همچو من دل شده بی دل شود.


 

نوشته شده توسط یوسف رسولی در پنجشنبه 1389/04/17

لينك مطلب

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم


از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم


سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم



جز حسرت واندوه متاعی نخریدیم


بس سعی نمودیم که بینیم رخ دوست


جانها به لب آمد رخ دلدار ندیدیم


ما تشنه لب اندر لب دریا متحیر


آبی به جز از خون دل خود نچشیدیم


ای بسته به زنجیر تو دلهای محبان


رحمی که در این بادیه بس رنج کشیدیم


رخسار تو در پرده نهان است و عیان است


بر هر چه نظر کردیم رخسار تو دیدیم


چندن که به یاد تو شب و روز نشستیم


از شام فراقت چو سحر ما ندمیدیم


تا رشتۀ طاعت به تو پیوسته نمودیم


هر رشته به غیر تو ببستیم بریدیم

شاها به تولای تو در مهد غنودیم



بر یاد لب لعل تو ما شیر مکیدیم



ای حجت حق پرده ز رخسار بر افکن 


کز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم

ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه


در راه تو از غیر خیال تو رهیدیم


ای دست خدا دست برآور که ز دشمن


بس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم


شمشیر کجت راست کند قامت دین را


هم قامت ما را که ز هجر تو خمیدیم


شاها ز فقیران درت روی مگردان


بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم

مرحوم نوقانی

نوشته شده توسط یوسف رسولی در چهارشنبه 1389/03/19

لينك مطلب

نظر عالمان و عارفان در مورد جمکران.

مقام معظم رهبری

مسجد مقدس جمکران، گنجینه فنا ناپذیر شیعه

اداره کشور با تکیه بر مولا

‏ جمکران حلال مشکلات

‏ آقای سید حسن نصر الله (دبیر کل حزب الله لبنان) می گفت: یک دفعه به همراه شورای حزب الله ‏لبنان محضر مقام معظم رهبری بودیم. اوج سختی و تنگنای ما بود و خیلی به حزب الله سخت می‏گذشت کنفرانس شرم الشیخ هم صورت گرفته بود، ............

بقیه در ادامه مطلب..........

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط یوسف رسولی در شنبه 1389/03/01

لينك مطلب

ملاقات در ندبه

درفضاي سرد اين دنياي پست
                  آتش مهر تو برجانم نشست.
شوق ديدارت امانم را ربود
                  غير يادت در دلم يادي نبود .
بر غريبيِ تو اشکم شد روان
                 سوي نُدبه با عطش گشتم دوان
 
                                                          

                                                          جستجو کردم به دنبالت , شها
                                                                             با نواي نُدبه گشتم همنوا 
                                                          درکجائي صاحب فتح و هُدي
                                                                             اتصال بين مخلوق و خدا
                                                          اَينَ منصورُ علي منِ عتَدي ؟ 
                                                                             طالب خون شهيدان کربلا ؟

بقیه در ادمه مطلب...................

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط یوسف رسولی در یکشنبه 1389/02/12

لينك مطلب

گفتگو با یک قبرکن!!!

او دنیای کوچکی دارد، قد یک قبر. سالهاست که مشغول این کار است. با نگاه ماتش بهتر از هر کسی دنیا را محل گذر می داند و باور کرده که قرار نیست کسی بماند. می گوید برای زنده ها قبر می سازم نه مرده ها تا عبرت بگیرند، اما عبرتی در کار نیست.

کلمات با هجاهای مختلف تکرار و تکرار می شود. بغض در گلوها می شکند. چه بدرقه نامبارکی برای مسافران ایستگاه آخر. آفتاب قبل از ظهر که تن زمین را داغ کرده. آدمها سرگردان، شانه به شانه هم ایستاده‌اند به تماشا، شاید برای بدرود، بی ‌آنکه عبرتی باشد!

از لابه‌لای جمعیت به جلو می‌روم، به سمت قطعه هایی که خانه های ابدی ما می شوند، آدمها به آهستگی عقب می روند و من از آنها دور می شوم.
 
صدای کلاغها با صدای تق تق کلنگ بر روی سیمان و خاک، سکوت مرگبار فضا را بر هم می زند، گوشهایم پر می شود از صدای همهمه مرده ها! آرام از بین قبرها قدم بر می دارم به سمت پیرمرد، صدای مادر بزرگم در گوشم طنین انداز می شود که همیشه می گفت پاتو رو قبر نذاز، شگون نداره.

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط یوسف رسولی در یکشنبه 1389/01/22

لينك مطلب

گلزار زندگى

دل را زبيخودى سر از خود رميدن است
                                  جان را هواى از قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست كه سر داده‏ام فغان
                             بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است
دستم نمى‏رسد كه دل از سينه بركنم
                                  بارى علاج شوق، گريبان دريدن است
شامم سيه‏تر است زگيسوى سركشت
                                خورشيد من برآى كه وقت دميدن است
سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى
                                       مرغ نگه در آرزوى پر كشيدن است
بگرفته آب و رنگ زفيض حضور تو
                              هرگل در اين چمن كه سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمى‏كنم
                                        تقدير قصه دل من ناشنيدن است
آن را كه لب به جام هوس گشت آشنا
                           روزى «امين» سزا لب حسرت گزيدن است‏(1)
 

فصل طرب

پاى كوبان ز پى نغمه تار آمده‏ام‏

          دست افشان بسر كوى نگار آمده‏ام‏ 

                           بهر آن نیم نگه با دل زار آمده‏ام‏

                                          حاصل عمر اگر نیم نگاهى باشد

                                                       جان فزاید كه در این فصل بهار آمده‏ام‏

                                                                   باده از دست لطیف تو در این فصل بهار

به هواى رخ آن لاله عذار آمده‏ام‏

           در میخانه گشائید كه از مسلخ عشق‏

                       باز رستم، ز پى دیدن یار آمده‏ام‏

                                 جامه زهد دریدم رهم از دام بلا  

                                             بهصفا پشت و سوى شهر نگار آمده‏ام‏

                                                        بهتماشاى صفاى رخت اى كعبه دل‏ (۲)


۱. سيد على خامنه‏اى.

۲. امام خمینی ( ره ) 

نوشته شده توسط مرتضی قلیزاده اصل در جمعه 1389/01/20

لينك مطلب

 
نامه اي به امام زمان عليه السلام

سلام بر امام، سلام بر پدري مهربان که خدا کند دستش را از روي سر ما بر ندارد سلام بر محبوبم سلام بر قلب خوبي ها .
خدا کند که شما من و امثال من را به فرزندي قبول کنيد و خدا را شکر مي گويم که چنين امام و چنين پدري دارم .
شما صاحب الزمان هستيد شما صاحب الزمان هستيد شما مالک اين زمانيد، اي کاش امشب که شهادت جد بزرگوارتان هست ،شما ظهور مي کرديد تا که تسکيني بر قلب من و تمام جهان مي شد ، من تمام لحظه ها، ثانيه ها را مي شمارم تا ظهور شما و اميدوارم روزي در رکاب شما بجنگم و جانم را فداي شما بکنم ،اگر مرا روزي هفتاد بار بکشند محبت شما در قلب من کم نمي شود.
من شما را به مادرتان نرجس خاتون قسم مي دهم که مرا کمک کنيد تا در راه شما حرکت کنم و اقلاً شيعه شما شوم که مثل پدري مهربان دست نوازش و مهرباني بر سر همه ما کشيده ايد ،گاهي فکر مي کنم که اگر من پدر و مادر مسلمان نداشتم الان چه مي کردم چه بودم شما را آيا مي شناختم؟ آيا خداي متعال را مي شناختم؟ نمي دانم ولي مي دانم و ايمان دارم که شما ما را فراموش نمي کرديد ، و اين اعتقاد من است، نمي توانم فکر کنم که بدون شما زندگي چه مزه اي دارد و چگونه فکري مي کردم ولي مي دانم مثل بسياري از جوانان ديگر اميدي در زندگي نداشتم.
واقعاً اميد تمام جوانان شيعه شما هستيد مي دانم چون خيلي کاهلم زياد از شما خبر ندارم ولي مي بينم و حس مي کنم و با تمام وجود ايمان دارم که شما مراقب من و تمام جوان ها هستيد ، وقتي فکر بدي مي کنم که مثلاً از کسي ناراحت مي شوم شما خوبي هاي آن شخص را مي گوييد يا اگر قصد کار بدي پيدا مي کنم شما جلوي من را مي گيريد ، مثل امروز صبح که شما مانع شديد که من بين طلوعين را بخوابم و من را از گناه حتمي که شکستن عهدم بود نجات داديد ، شعار من اين است که ايمان بر معجزه مقدم هست و به اين ايمان دارم .
مي دانم که روزي مي شود که شما ظهور مي کنيد و گل لبخند را روي لبان تمام شيعيانتان مي کاريد ، و بر قلبشان نور مي انداريد ، خدايا شکر مي گويم که هدفي والا دارم که براي او مي جنگم و تلاش مي کنم و اگر خدا بخواهد جانم را فداي اين هدف مي کنم و مي دانم هدف از سير وسلوک رسيدن به اين هدف است .
ايمان دارم که خدا من را فراموش نمي کند اگر تمام دنيا روي سرم خراب شود باز ايمان دارم که خدا من را فراموش نکرده ، شايد با اين وسيله مي خواهد در اين سفر من را امتحان کند .
وقتي فکر مي کنم که چنين پدري مهربان و بزرگوار چون شما غائب است اشک هايم بر گونه هايم حلقه مي زنند و فرو مي ريزند و در آن لحظه با تمام وجود فکر مي کنم که تمام چيزها به گريه در مي آيند .
دوست دارم که روي ماه شما را ببينم اما مي دانم که اگر روح خوبي داشته باشم که تزکيه شده باشد تمام لحظات در خدمت شما هستم چون شما نظاره گر تمام اعمال من هستيد و اميدوارم لياقت اين را داشته باشم که در قيامت در نامه اعمالم نوشته باشند که در رکاب معشوق خود جنگيده


پي نوشت :
مهديه سادات خوشنويس انصاري دوازده ساله

نوشته شده توسط مرتضی قلیزاده اصل در دوشنبه 1389/01/16

لينك مطلب

تشرف ملا احمد مقدس اردبيلي  

سيد مير علام تفرشي ، كه از شاگردان فاضل مقدس اردبيلي (ره ) است ، مي گويد: شبي در صحن مقدس اميرالمؤمنين (ع ) راه مي رفتم .
خيلي از شب گذشته بود.
ناگاه شخصي را ديـدم كـه به سمت حرم مطهر مي آيد.
من نيز به سمت او رفتم ، وقتي نزديك شدم ، ديدم استاد ما ملا احمد اردبيلي است .
خـود را از او مخفي كردم ، تا آن كه نزديك در حرم رسيد و با اين كه در بسته بود، بازشد و مقدس اردبيلي داخل حرم گرديد.
ديدم مثل اين كه با كسي صحبت مي كند.
بعد از آن بيرون آمد و در حرم هم بسته شد.
به دنبال او براه افتادم ، به طوري كه مرانمي ديد.
تا آن كه از نجف اشرف بيرون آمد و به سمت كوفه رفت .
وارد مسجد جامع كوفه شد و در محرابي كه حضرت اميرالمؤمنين (ع ) شربت شهادت نوشيده اند، قرار گرفت ، ديدم راجع به مساله اي با شخصي صحبت مي كند وزمان زيادي هم طول كشيد.
بـعـد از مدتي از مسجد بيرون آمد و به سمت نجف اشرف روانه شد.
من نيز به دنبالش مي رفتم ، تا نـزديـك مسجد حنانه رسيديم (مسجدي كه ديوارش خم شده است وعلت آن اين است كه وقتي جـنـازه اميرالمؤمنين (ع ) را براي دفن در نجف اشرف ، ازآن جا عبور مي دادند، ديوار اين مسجد، روي ارادت بـه آن حـضرت خم شد).
در آن جاسرفه ام گرفت ، به طوري كه نتوانستم خود را نگه دارم .

همين كه صداي سرفه مرا شنيد، متوجه من شد و فرمود: آيا تو مير علامي ؟ عرض كردم : بلي .
فـرمـود: ايـن جا چه كار داري ؟ گفتم : از وقتي كه داخل حرم مطهر شده ايد، تا الان با شمابودم ، شـما را به حق صاحب اين قبر (اميرالمؤمنين (ع )) قسم مي دهم ، اتفاقي را كه امشب پيش آمد، از اول تا آخر به من بگوييد.
فرمود: مي گويم ، به شرط آن كه تا زنده ام آن را به كسي نگويي .
من هم قبول كردم و باايشان عهد و ميثاق نمودم .
وقـتي مطمئن شد، فرمود: بعضي از مسائل بر من مشكل شد و در آنها متحير ماندم ودر فكر بودم كـه نـاگاه به دلم افتاد به خدمت اميرالمؤمنين (ع ) بروم و آنها را ازحضرتش بپرسم .
وقتي كه به حـرم مطهر آن حضرت رسيدم ، همان طوري كه مشاهده كردي ، در به روي من گشوده و داخل شـدم .
در آن جـا بـه درگـاه الهي تضرع نمودم ، تا آن حضرت جواب سؤالاتم را بدهند.
در آن حال صـدايـي از قبر مطهر شنيدم كه فرمود: به مسجد كوفه برو و مسائلت را از قائم بپرس ، زيرا او امام زمـان تو است .
به نزد محراب مسجد كوفه آمده و آنها را از حضرت حجت (ع ) سؤال نمودم ، ايشان جواب عنايت كردند و الان هم برمي گردم
كمال الدين ج 2، ص 64، س 24

منبع : سایت منتظران

 

 

 

نوشته شده توسط یوسف رسولی در جمعه 1388/12/28

لينك مطلب


درباره وبلاگ

با سلام
این وبلاگ برای ارتباط تمام عاشقان حضرت مهدی با همدیگر و تبادل اطلاعات در مورد امام زمان (ع) ایجاد شده است.
لطفا بعد از بازدید از وبلاگ در صورت تمایل در قسمت نظرات ما را از راهنمای های خود بهره مند فرمائید.
به امید تعجیل در ظهور آقا و مولایمان حضرت مهدی (ع)
تازه ترین مطالب ya-emame-zaman
موضوعات
آرشیو
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات وبلاگ

جدید ترین کدهای جاوا برای مدیران وبلاگها و سایتها

دانلود نرم افزار یا مجیر jood Support

روی تصویرکلیک نمایید تاوارد وبلاگ ما شوید







منتظران ظهور حضرت مهدی عج





ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ